ماجرای عشق ابدی بلا
اخبارو خلاصه ی فیلم سپده دم(گرگ و میش 4)
در همین هنگام ادوارد را می بیند که با خنده امده و زندگی جدیدش را به او تبریک میگوید وبلا درمی یابد که دیگر یک خون اشام شده وزندگی ابدی پیش رو دارد واز ادوارد درمورد کودکش می پرسد و ادوارد می گوید در پایین است درهمین موقع دیگر اعضای خانواده ی کالن نیز امده و به بلا تبریک می گویند و ادوارد پس از این که از تشنگی بلا اطلاع می یابد ازاو می خواهد که با هم به شکار بروند بلا نیز می پذیرد و همراه ادوارد می رود در جنگل بلا درمی یابد که دیگر مانند ادوارد قادر به دویدن است و از این رو احساس خوشحالی می کند . ادوارد گوزنی شکار می کند وبلافاصله او را خفه کرده و خونش را می خورد بلا نیز می خواهد همین کار را انجام دهد که ناگهان بویی خوش را استشمام می کند به دنبال بو رفته و شیری وحشی را می بیند وپس از در گیری قادر به نوشیدن خونش می شود و سپس همراه ادواردبه خانه ی کالن ها بر می گردد. بلا با خوردن خون حالش رو به بهبود مي رود تا اين كه يك روز در حالي كه مي خواهد از جاي خود بلند شود دردي شديد احساس مي كند وبلافاصله به زمين مي افتد ادوارد مي گويد كه بچه دارد به دنيا مي ايد و بلا را به كمك جيكوب به طبقه ي بالا منتقل مي كند بلا دچار تشنج شده و دائما بدنش بالا و پايين مي رود و چشمانش سفيد شده و به قول جيكوب كلمات از بيان وضعيت او قاصرند. ناگهان صداي شديدي از درون بدن بلا بيرون مي ايد وادوارد و جيكوب مي فهمند كه ستون فقرات بلا در اثر ضربات بچه خرد شده وبچه كه در حال خفه شدن است مي كوشد تا خود را بيرون بكشد در اين موقع بلا بهوش مي ايد ومي خواهد بچه را نجات دهند ادوارد با دكتر كولن تماس مي گيرد وبا دستورات دكتر چاقويي را روي شكم بلا مي كشد كه در نتيچه خون به شدت به بيرون فواره مي زند ورزالي تشنه شده ومي خواهد به بلا حمله كند اما جيكوب وبلا نمي گذارند . از طرف ديگر جيكوب نيز كه نگران سلامت بلا است به خانه ي كولن ها مي ايد و بلا را مي بيند كه ضعيف و بي حال روي كاناپه نشسته وهمه ي اجزاي خانواده ي كولن با نگراني به اونگاه مي كنند ورزالي نيز به شدت مراقب است تا كسي به بلا نزديك نشود جيكوب پس از پرسيدن علت در مي يابد كه بلا باردار است و به شدت عصباني مي شود وبا ادوارد دعوا مي كند در همين هنگام بلا از هوش ميرود ودكتر كولن او را به دستگا ها ي پزشكي وصل مي كند ومي گويد انگاربچه ي خون اشام از درون بلا را مي خورد. در فصل اول این داستان بلا اماده ی برگزاری مراسم ازدواج خود با ادوارد می شود وپس از خبر دادن به پدرش چارلی مقدمات عروسی این دو توسط الیس فراهم می شود ودر یک شب رویایی در کنار مهمانان خون اشام ودر ومادرش با ادوارد ازدواج و بلافاصله برای ما عسل به جزیره ی امت می روندوشب عروسی خود را در ان می گذرانند.
بلا بعد از مدتی چشمانش را باز می کند و بلافاصله احساس تشنگی شدیدی می کند و با کمال تعجب می بیند که حس بینایی و بوییاییش بسیار قوی شده و حتی قادر به دیدن گرد و غبار نیز هست.
![]()
![]()
)
ادوارد با دندان هايش شكم بلا را پاره مي كند و بچه را بيرون كشيده وبه رزالي مي دهد تا از ان مراقبت كند بلا كه در حال مرگ بوده بچه را ميبيند و چشمانش را مي بندد از طرف ديگر ادوارد براي نجات بلا تصميم مي گيرد كه او را به خون اشام تبديك كند وبه همي دليل سم خون اشام ر ا كه قبلا از خون خود گرفته با سرنگ به قلب بلا تزريق مي كند قلب بلا مي ايستد اما ادوارد با گاز گرفتن رگ هاي ديگر بلا به كار خود ادامه مي دهد جيكوب كه فكر مي كندبلا ديگر مرده به طبقه ي پايين مي رود تا بچه ي خون اشام را از رزالي گرفته و او را بكشد اما باديدن نوزاد به طور باور ناپذيري به او دل مي بندد
بلا نيز به دليل ورود سم خون اشام به بدنش از درون در حال سوختن و مراحل سخت تبديل شدن به خون اشام را مي پيمايد.![]()
)
جيكوب مي گويد من فكر مي كنم بچه چون گشنه شده از بلا تغذيه مي كند با گفتن اين جمله ادوارد ياد تشنه گي جنين افتاده و از دكتر كولن مي خواهد به بلا كمي خون براي خوردن بدهد تا شايد جنين ارام گيرد بلا با نارضايتي خون رامي خورد وپس از خوردن ان حالش بهتر مي شود گويي تشنه گي بچه فرو كش كرده است . ![]()
)
که در این وبلاگ برای شما دوستان عزیزم اخبار فیلم پرطرفدار و زیبای گرگ ومیش
رو قرا می دم البته به اضافه ی خلاصه سری چهارم گر گ ومیش به نام سپیده دم
که خیلی خیلی قشنگه ومطمئنم که همتون مشتاقانه منتظر دیدنش هستید . نگاشتن خلاصه ی قسمت چهارگرگ ومیش را شروع می کنیم با نهایت انرژی .
![]()
![]()
)








