X
تبلیغات
ماجرای عشق ابدی بلا


ماجرای عشق ابدی بلا

اخبارو خلاصه ی فیلم سپده دم(گرگ و میش 4)

خبرهایی از فیلمبراداری سپیده دم
چند روز هست كه فرودگاه ونكوور شلوغ شده ! بازيگران چهارمين فيلم مجموعه گرگ وميش : سپيده دم ؛ براي ادامه‌ي فيلمبرداري يكي‌يكي وارد شهر ونكوور كانادا شدند .

بقيه خبر در ادامه مطلب ...


در ابتدا لوكيشن فيلمبرداري براي ماه عسل ادوارد و بلا در سواحل برزيل گرفته شد ، بعد همگي به باتون روژ لوئيزيانا رفتند تا صحنه‌هاي جنگ و رويارويي با ولتوري را بگيرند و حالا نوبت به ونكوور رسيده است ، شهري كه 3 فيلم قبلي تماما در آن گرفته شد .

طبق گفته‌ها رابرت پتينسون و كريستن استوارت همراه با هواپيماي ( البته توي توضيحات نوشته بود جِت ! ) مخصوص به فرودگاه لاكس ونكوور آمدند كه تعدادي عكس از پتينسون منتشر شد .



همچنين مكنزي فوي ( رنزمه ) و ميا ميسترو ( كارمن ) در فرودگاه ديده شدند

همچنين آلكس مراز بازيگر نقش پّل هم در توئيتر خود نوشت بزودي براي فيلمبرداري به ونكوور خواهد آمد .

تعدادي عكس هم از خانه بيلي بلك و چارلي سوآن گرفته شده ... در واقع مدتي بود كه عكسهاي سرهم كردن اين خونه ها پخش ميشد كه ما تا اتمام كاملش صبر كرديم .





خبرنگار و عكاسهايي هم كه هميشه دنبال راه نفوذي براي تهيه كردن اطلاعات از صحنه فيلمبرداري هستند گفتند تدابير امنيتي در ونكوور چنديدن برابر گذشته و لوئيزيانا است .

تاریخ جمعه هفتم مرداد 1390سـاعت 22:37 به قلم : : پریا| |
خلاصه ی دهم سپیده دم (آخرین قسمت)
آرو ابتدا به بلا برای تبدیل شدنش به یک خون آشام تبریک می گوید و سپس با بیان این که رنسمی برای خون آشامان خطرناک است اعلام جنگ می کند.

اما در همان لحظه بلا که نزدیک شدن نیروهای کشنده ی خون آشامان را احساس می کند سپر محافظ خود را دورتادور تمام یاران کولن ها می کشد ...

آرو با دیدن این وضعیت نگران می شود و دستور حمله ی کلی را صادر می کند اما در همین هنگام که همه خود را برای دفاع و جنگیدن آماده می کنند آلیس و جاسپر از راه می رسند و به آرو می گویند که شاهدی به همراه دارند که به آنها ثابت می کند رنسمی هیچ خطری برای خون آشامان ندارد.

آن گاه به پسر قد بلند و زیبایی اشاره می کنند که به آنها ملحق می شود آن پسر می گوید او نیز از ازدواج یک خون آشام و یک انسان معمولی متولد شده بااین تفاوت که مادر او هنگام تولدش به خاطر شدت صدمات از پا در امده است و می گوید که  هم می تواند از غذای معمولی تغذیه کند و هم خون بیاشامد و بعد از سن ۱۸ سالگی  دیگر رشد نکرده و سالهاست که به همان صورت باقی مانده است.

آرو که اوضاع را چنین می بیند به ناچار فرمان بازگشت راصادر می کند.

و در آخر ادوارد  بلا را در آغوش می گیرند و به همراه رنسمی به زندگی جاودانه ای که  در پیش رو دارند می اندیشند.

                                                                                                                               پایان

تاریخ جمعه هفتم مرداد 1390سـاعت 22:21 به قلم : : پریا| |
خلاصه ی نهم سپیده دم
آرو و لشگر خون اشامان هرلحظه نزدیک تر می شوند تا سرانجام می رسند خانواده ی کالن و دیگر خون اشامان از امدن این آرو باخبر شده و به جنگلی می روند که به گفته ی الیس نبرد در انجا رخ می دهد .

بلا چادری در جنگل بر پا کرده تا رنسمی از سرما در امان بماند و با نگرانی انتظار ورود آرو را می کشد سپس به جیکوب مقداری پول و گذر نامه ای که برای او و رنسمی برای فرارشان به کشوری دیگر تهیه کرده می دهد و از او می خواهد که در صورتی که او و ادوارد در جنگ کشته شدند او به همراه رنسمی بگریزد و به جایی دیگر برود و از او مراقبت کند جیکوب با نا راحتی قبول می کند و

در این لحظه صدای لشگر آرو شنیده می شودو بلا و جیکوب سراسیمه از چادر بیرون می ایند و می بینند آرو به همراه تمامی محافظانش و همچنین صدها خون اشام به انجا امده اند و به سرعت به سوی انها  می ایند اما ناگهان آرو با دیدن خون اشامانی که به خانواده ی کالن ملحق شده اند متوقف می شود و از دیدن گرگینه ها که انها نیز برای کمک به ادوارد و بلا امده اند تعجب می کند .

 

 

تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389سـاعت 14:29 به قلم : : پریا| |
عکس هایی بسیار زیبا و جدید از ادوارد
تاریخ دوشنبه دوم اسفند 1389سـاعت 23:17 به قلم : : پریا| |
خلاصه ی هشتم
بلا تصمیم می گیرد به کمک یکی از خون اشامان سپرمحافظ خود را تقویت کرده تا بتواند علاوه بر خود ادوارد و رنسمی را نیز از نیروی شیطانی خون اشامان دیگر حفظ کند .

کم کم خون اشامان دیگر نیز از راه می رسند و دوتن از ان ها خواهران همان خون اشامی هستند که خبر وجود رنسمی را به آرو داده اما با شنیدن جریان تصمیم می گیرند که به خانواده ی کالن کمک کنند .

از جمله قدرت عجیب خون اشامان جدید این است که یکی از انان می تواند باران وبرف را کنترل کند و دیگری می تواند فرد مقابل را وادار کند که چیزی که او می خواهد را ببیند .اما ادوارد به بلا می گوید که قدرت انان تنهادر صورتی قابل استفاده است که  آرو افرادش را به همراه نداشته باشد زیرا یکی از افراد آرو کسی است که می توانند حریفش را از نظر ذهنی فلج کرده و سپس بکشد . به همین خاطر بلا تصمیم می گیرد هر طور شده سپر محافظ خود را به ادوارد ورنسمی ودیگر  افراد انتقال دهد.ودر واقع تنها راه نجات ان ها همین است.

 

تاریخ دوشنبه دوم اسفند 1389سـاعت 23:6 به قلم : : پریا| |
عکس های جدید ادوارد

تاریخ یکشنبه یکم اسفند 1389سـاعت 19:22 به قلم : : پریا| |
سپیده دم
تاریخ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389سـاعت 19:3 به قلم : : پریا| |
خلاصه ی ششم
بلا و ادوارد تصمیم می گیرند برای مقابله در مقابل لشگر خون اشامان از خون اشامانی که با خانواده ی کالن رو ابط دوستانه ای دارند کمک بخواهند وبه همین منظور دعوت نامه هایی را برایشان می فرستند .

از سویی دیگرالیس و جاسپر خانواده ی کالن را برای یافتن موردی مانند رنسمی ترک می کنند تا بتوانند آرو را متقاعد کنند که رنسمی خطری برای ان ها ندارد اما خانواده ی کالن فکر می کنند که الیس و جاسپر گریخته اند به همین دلیل وحشت زده تر می شوند اما الیس قبل از رفتن برای بلا یادداشتی می گذارد و از او می خواهد که نزد وکیلی برود وبرای رنسمی و جیکوب گذرنامه ای جعلی درست کند تا در صورتی که همه ی اعضای کالن در اثر این نبرد خونین کشته شدند این دو بتوانند فرار کنند .

اولین گروه خون اشامانی که برای کمک  به ادوارد وبلا می ایند گروهی است که در ان چند خون اشام با قدرت هایی عجیب هستند انها هم پس از شنیدن جریان فکر می کنند که رنسمی یک بچه ی فنا ناپذیر است و لذا از کمک به ان ها خودداری می کنند اما با توضیحات ادوارد وبلا و خود رنسمی متقاعد میشوند .

یکی از ان خون اشامان کسی است که قبلا در خدمت آرو بوده و توانایی اش این است که میتواند بفهمد که خون اشام مقابلش چه نوع قدرت وتوانایی دارد وبا دیدن بلا به او می گوید که توانایی او اینست که می توانددر مقابل نیروهایی که خون اشامان به مغز او وارد می کنند محافظت کند وعلت این که ادوارد نمی تواند افکار او را بخواند هم همین است.

تاریخ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389سـاعت 18:52 به قلم : : پریا| |
ادوارد
تاریخ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389سـاعت 18:38 به قلم : : پریا| |
عکسی بسیار زیبا از ادوارد وبلا
تاریخ شنبه شانزدهم بهمن 1389سـاعت 22:41 به قلم : : پریا| |